شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
324
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
السّلطان فى أوقات رضاه و سخطه ، و قبضه و بسطه ، فإذا وجده منقبضا تلطّف فى تنشيطه ممّا ينفق عليه من الحديث الرّائق و القول النافق ، حتّى إذا رأى منه سيماء القبول حدّثه بمقصوده ، و إلّا جرى فى الامساك على معهوده ، . . . » . در عقد العلى آمده است ( چاپ عامرى 107 / 15 تا 16 ) : جمال الدّولة و الدّين كه نايب و وكيل در پادشاهست . اين شش وكيلدر كه مصنّف در اين موضع ياد كرده است از اين نوع بودهاند . اين كلمه در قرون ششم و هفتم بقدرى در السنه جارى و متداول بوده است كه حتّى بمعنى مجازى هم به كار مىرفته است ، و از اين قبيل است ورود آن در عبارات ابو الفتوح رازى : حقّ تعالى ترا بخريد ، ملائكهء ملكوت را به خدمت تو مشغول كرد تا بهرى حافظان توأند و بهرى دبيران توأند و بهرى خازنان توأند و بهرى پايمردان توأند ، وكيل دران و عذرخواهان توأند ( تفسير ، چاپ اوّل ج 2 ص 640 ) . همو در ترجمهء آيهء 86 سورهء بنى اسرائيل گويد : اگر ما خواهيم اين قرآن كه بر تو وحى كردهايم ببريم آنگه تو بر ما به آن وكيل نيابى كه پايمردى و وكيلدرى كند ترا ( ج 3 ص 386 كه « وكيلورى كند » چاپ شده ) . 49 / 6 طرغو ، بدين معنى كه در اين كتاب و در اين عبارت آمده است يعنى « جامهائى از پشم شتر سپيد » در هيچ يك از كتب مرجع كه بدانها دسترس داشتم نيافتم . در سنگلاخ ميرزا مهدى خان نادرى ( ق 172 ب ) لفظ تورغو را چنين نوشته و شرح داده است : تورغو ، به سكون راء و ضمّ غين معجمه ، حرير نفيس و بافتهء ابريشمى را گويند . . . و مجازا قماشى را نامند كه بر سر احكام و ارقام چسبانند . . . و طالع هروى بمعنى مكتوب سر به مهر ذكر كرده و شعر